تبلیغات
bio bridge - ترسناك ترین وسیله شهربازی در دنیا
 
bio bridge
درباره وبلاگ


خدایا
چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت.
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،
اما من آن را نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم.
مرا بیاموز
پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهم
به تو رو کنم.


در این وبلاگ قصد داریم به یاری خداوند محیطی گرم و صمیمی برای تبادل اطلاعات ایجاد کنیم و گزارشی از فعالیت های انجمن علمی دانشجویان رو توش ثبت کنیم. اهداف بزرگی در سر و مسیری بس طولانی پیش رو داریم که امیدواریم با همکاری همدیگه شاهد تحقق همه آرمان های طلایی مون باشیم!! باآرزوی موفقیت برای تک تک دوستان.منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادهاتون هستیم...

یا علی

مدیر وبلاگ : پورکیوان
برین ادامه عكساشم ببینید
به تازگی در ارتفاعات کلورادو شهربازی خاصی باز شده است که یکی از ترسناک ترین وسیله های دنیا را در اختیار دارد. این شهربازی در لبه یک دره به ارتفاع 400 متری قرار گرفته است و در گوشه ای از آن تابی قرار دارد که بر فراز دره حرکت می کند.



این وسیله یک تاب الکترونیکی است که در لبه دره قرار گرفته است و زمانی که حرکت می کند به روی دره رفته و زاویه ای 112 درچه ای میگیرد. این باعث می شود تا افرادی که سوار وسیله شده اند به اوج ترس برسند.

این وسیله به تازگی باز شده است ولی تنها افراد سالم می توانند از آن استفاده کنند زیرا قبل از نشستن روی صندلی های این تاب باید از چندین مرحله آزمایش مختلف پزشکی عبور کرد و سپس پزشکان اجازه سوار شدن می دهند. این تاب این روزها به عنوان ترسناک ترین تاب دنیا شناخته می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 مرداد 1392 07:04 ب.ظ
ای جاااان.... ینی اوجشه ها...
من یاد ساناز افتادم...!!!
چهارشنبه 2 مرداد 1392 04:25 ق.ظ
خیلی باحال بود حیف که ایران ازاینا نیست والا با همه شرط میبستم که سوارشم حیف شد که نیست
.
.
.راستی بچه ها من تحقیق نکردم خدایی نکرده از این چیزا توایران که نداریم
بنی محمد

شما كه دیگه قولو دادین
اگه باشه ب اتفاق میریم كه شما سوار شین ما ببینیم!!!!
سه شنبه 1 مرداد 1392 03:22 ب.ظ
یاد سمانه و پروانه افتادم!!!! جالب بود مرسی
سه شنبه 1 مرداد 1392 12:53 ق.ظ
وااااااااااااااااای به به منم دلم خواس هیجان خونمون اومده پایین
ممنون بهناز جان
بنی محمد

قابل نداشت عزیزم
سه شنبه 1 مرداد 1392 12:27 ق.ظ

بچه که بودم افتخار میکردم با تاب چنان بالا میرم که از رو دیوار حیاط همسایمون رو میبینم!!!!! الان حرفی برا گفتن ندارم....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما