تبلیغات
bio bridge - نمایشگاه
 
bio bridge
درباره وبلاگ


خدایا
چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت.
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،
اما من آن را نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم.
مرا بیاموز
پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهم
به تو رو کنم.


در این وبلاگ قصد داریم به یاری خداوند محیطی گرم و صمیمی برای تبادل اطلاعات ایجاد کنیم و گزارشی از فعالیت های انجمن علمی دانشجویان رو توش ثبت کنیم. اهداف بزرگی در سر و مسیری بس طولانی پیش رو داریم که امیدواریم با همکاری همدیگه شاهد تحقق همه آرمان های طلایی مون باشیم!! باآرزوی موفقیت برای تک تک دوستان.منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادهاتون هستیم...

یا علی

مدیر وبلاگ : پورکیوان
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : پورکیوان


http://upload7.ir/images/48089296744662729205.jpg


تقویم روی میزم تاریخ امروز رو 24 اردیبهشت نشون میده!

سال قبل همچین روزی...یادتونه؟؟؟

ادامه مطلب رو ازدست ندین!! اگه فکر میکنین همون تصاویریه که دست همه بچه ها هست و گاهی با دوستان میشین نگاه میکنین ســـــــــــخت در اشتباهین!!!!!!

عکس هایی از جریانات نمایشگاه که تا به حال رونمایی نشدن....

در ادامه مطلب







از همون روز افتتاحیه شروع میکنیم:

سالن شهریار ساعت 12 ظهر





واسه تمرین بود!!!!!!!!!



و ایشان نیز هم.....







نه خب گاهی وقت ها کار هم میکردیم...مثل اینا:





عوامل پشت صحنه هم زیاد بودن که متاسفانه تصویری از آنها ثبت نشده.....



مراسم سخنرانی و افتتاحیه به خوبی و خوشی تموم شد. نوبت رسید به :



نظافت و آماده کردن سالن نمایشگاه.....



اینهایی که میبینین دانشجوان و به اقتضای زمان به این حال در اومدن....








ایشون ازبس کار کردن خسته تشریف دارن!!!!!








فرداش هم که نمایشگاه رسما آغاز شد....

یادش بخیر روزایی که درپی تدارکات راهندازیش بودیم یه حسی داشتیم شبیه مندل که دنبال نخود هاش بود!!!!










این ذرت ها همه جا به درد میخورن...دست گروه زیست شناسی درد نکنه که همچین امکاناتی داره!!!







یادگاری هایی که بعد از ما نسل به نسل تو گروه منتقل میشن!!!! دست همه درد نکنه.....












سیل عظیم جمعیت بازدید کننده ها....بااااشکوه بود اصن!!!!



به این ناحیه از نمایشگاه غرفه سرطان گفته میشد!!!!!




http://upload7.ir/images/68101658436311707218.jpg


آخــــــــــــی......



http://upload7.ir/images/76097619813032322404.jpg



نمایشگاه خرج داشت خو....


http://upload7.ir/images/44759242894412881637.jpg

http://upload7.ir/images/67104123014574669496.jpg



صف ترشیجات....













............


4 روز پر تلاطم و پر از خاطره های قشنگ گذشت تا اینکه رسیدیم به ساعات آخر:

http://upload7.ir/images/80076294712720516119.jpg

http://upload7.ir/images/63848133261474658750.jpg



خواستیم یه کار نیکی کرده باشیم...








رها سازی کبوتر به دامن طبیعت....




اما خب کبوتره قصد رفتن نداشت....





http://upload7.ir/images/14169469291104064889.jpg

تازه فهمیدیم هیچ پرنده ای با بال و پر بسته نمیتونه پرواز کنه!!!!!


اما در نهایت:




منتظر نظرات و خاطرات زیبای شما دوستان عزیز، هستیم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 03:01 ب.ظ
I was extremely pleased to discover this site.

I need to to thank you for your time for this particularly wonderful read!!
I definitely liked every part of it and I have you book-marked
to see new information on your website.
پنجشنبه 1 تیر 1396 08:45 ب.ظ
I drop a comment whenever I especially enjoy a post on a site or if I have something to
add to the conversation. It is caused by the fire
displayed in the post I read. And on this post bio bridge - نمایشگاه.
I was moved enough to post a comment :-P I actually do have a few questions for you if it's okay.
Could it be simply me or does it appear like some of these remarks appear as if they are written by brain dead individuals?

:-P And, if you are writing at additional social sites, I
would like to follow you. Could you make a list every one of all your public pages like your Facebook page,
twitter feed, or linkedin profile?
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 11:35 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my weblog so i came to “return the favor”.I'm trying
to find things to enhance my web site!I suppose its ok to use a few
of your ideas!!
جمعه 3 خرداد 1392 12:48 ب.ظ
خیلی روزای قشنگ و به یاد موندنی بود واقعا... سعیده جون مرسی بابت یادآوریشون
پورکیوان

:
دقیقا....خواهش خانومی!مرسی که به وب سرزدی.....
جمعه 27 اردیبهشت 1392 06:42 ب.ظ
هــــــی یادش بخیییییییر!
یادمه اوایل تمایل چندانی نداشتم و یه جورایی مجبوری وارد کار شدم!!! اما آخراش نمیتونستیم دل بکنیم!!!
واااقعا خاطرات قشنگ و تجربه های و تکرارنشدنی ب جا گذاشت!
پورکیوان

:
تو به چی تمایل داری اونو بگو...!!!!!
آخـــــــــی....هـــــــــــــه!!!!!!!!
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 03:44 ب.ظ
!سعیده خانومی ایول روزای خوبمونو زنده کردی!کاشکی دوباره تکرار میشد!همه روزای دانشگاه ی طرف اون چند روزم ی طرف:-)
پورکیوان

:
قربانت عزیز! آره دقیقا....
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 12:59 ب.ظ
سلام واقعااااااااا عجب روزای بود !!!!امیدوارم بازم تکرار بشه بااین که خیلی بچه ها خسته شدن اما خستگیش فرق میکرد ی لذت خاصی داشت که هیچ کدوم از وردی ها دانشگاه به غیر از کلاس ما تجربش نکردن!!بخاطر همین هم میگم کلاس خـــــــــاصی داریم!!! بین خودمون بمونه همه کاری کردیم تو دانشگاه الا درس خوندن

پورکیوان

: خب به ماها میگن دانشجویان واقعی دیگه!!!!!!!!! ;-)
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 11:08 ب.ظ
سلام واقعا تبریک میگم کارتون خوب بود
کاری که متاسفانه ماها نکردیم
انشالله همیشه موفق باشین
شاد زی
پورکیوان

:
خیلی لطف دارین و سپاس برا حضورتون!
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 07:33 ب.ظ
وااااااااااااااااااااای...
یادش بخیییییییییییییییر .....
پورکیوان

:آآآآآآآآآآر ه ه ه ه ه ه :-(
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 07:17 ب.ظ
یادش بخیر خیلی خوب بود اون روزا!
خیلی جالب بود سعیده دستت درد نکنه
پورکیوان

:اصن یه روزایی بـــــــــــــــود...

مرسی جانم.
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 07:03 ب.ظ
خیلی خوب بود
جای آقای نیساری و خانم حبیبی و...هم خالی بود حسابی
کارت حرف نداره سعیده جان
انشالله بازم تکرار شه این دور همی ها
پورکیوان

:قربونت مریمی! انشالله....
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 02:13 ب.ظ
یاد باد، آن روزگاران یاد باد.....
پورکیوان

:بــــــــــــــله یادش بخیـــــــــر......
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 10:11 ب.ظ
سعیده چی بگم ک هر چی بگم کم گفتم...
عجب روزایی بود.فک کنم بهترین خاطره دوره دانشجویی.
الان ک اینا رو دیدم ب خودم میگم کاش باز تکرارش می کردیم.ب قول میترا از الان برای ترم بعد!!!!
تک تک خاطراتش تو ذهنمه...
جای اونایی ک نبودن خالی.. ایشالا دفه بعد
پورکیوان

:همینطوره! جزو بهترین روزا بودن....خداروشکر که همچین روزایی رو تجربه کردیم! واقعا باید قدر کلاسمون رو بدونیم.بچه هامون عااااااااااااالی ان......
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 12:42 ق.ظ
واقعا عالی بود
اساسی حسودیم شد
تو عکسا جا من فقط خالیه
خاطره زیبایی باید باشه واسه کلاس
پورکیوان

:بله روزای خیلی خوبی بود، واقعا جاتون خالی....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما