تبلیغات
bio bridge - صندلی داغ-قسمت سوم
 
bio bridge
درباره وبلاگ


خدایا
چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت.
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،
اما من آن را نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم.
مرا بیاموز
پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهم
به تو رو کنم.


در این وبلاگ قصد داریم به یاری خداوند محیطی گرم و صمیمی برای تبادل اطلاعات ایجاد کنیم و گزارشی از فعالیت های انجمن علمی دانشجویان رو توش ثبت کنیم. اهداف بزرگی در سر و مسیری بس طولانی پیش رو داریم که امیدواریم با همکاری همدیگه شاهد تحقق همه آرمان های طلایی مون باشیم!! باآرزوی موفقیت برای تک تک دوستان.منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادهاتون هستیم...

یا علی

مدیر وبلاگ : پورکیوان
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : مهمان



            مهمان این هفته ما:


                                           آقای نادر علمی


                

       زمان:

                           پنجشنبه 29 فروردین

                           ساعت 23:30 - 21:30

من نمیدونم چه هیزم تری به شماها فروختم که میخواید منو زنده زنده به آتیش بکشید!!!

 

1-یه بیوگرافی کوچولو از خودت بگو.

وی در سال یکهزاروسیصدوهفتاد هجری­ شمسی در تبریز و در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود. دوران کودکی او همزمان بود با جهاد سازندگی آقای هاشمی و رو به سامان نهادن ملمکت جنگ زده، ... . پس از طی دوران ابتدایی وارد مدارس نمونه دولتی میشود و 7 سال باقیمانده تحصیل خود را در این مدارس بپایان میرساند. پس از یکسال خانه نشینی اجباری؛ وارد دانشگاه AUSM (دانشگاه شهید مدنی آذربایجان فعلی، تربیت معلم آذربایجان سابق و تربیت معلم تبریز اسبق!) میشود و لیسانس خود را در رشته سیتولژی ملکولی از این دانشگاه اخذ کرده و برای ادامه تحصیلات، عازم کشور آلمان میشود. پس از دریافت PHD خود در گرایش ...... به وطن بازگشته و دست به تاسیس دانشگاه بین المللی AUHT (دانشگاه تکنولوژیهای برتر آذربایجان) می زند. وی در سال ..14، در اثر .... به دیدار حق میشتابد. روحش شاد، یادش گرامی....


 

2-اولین چیزی که به ذهنت میاد؟

خدا: خود+آ

پدر: پشتیبان

اسباب بازی: شکسته

کتاب: یار مهربان

غیر ممکن: نداریم!

مادر: بهشت

صندلی: ی جور دمپاییه انگار!

جنایت: خیانت

شرک(sherek): زشته دوست داشتنی

آلمان  D

بشر: ارلن

سقوط: طیاره

زمان: دایان!

عجله: کار گجله

جنگ: و صلح

فرار: قرار

 

 3-تک بیت،شعر یا ضرب المثلی که این اواخر تو ذهنت رژه بره یا ورد زبونت باشه؟

یالان، باشقاسی یالان

تیکه از ی آهنگ ترکیه ک 2سال پیش تو ی ماشینی شنیدم و دربدر دنبالشم!)

 

4-سه تا ویژگی خوبت ؟؟ ندارم!

سه تا ویژگی بدت؟؟ زیادی اهل دنیا شدم-سر قرارهام دیر میرسم-کما فی السابق درس نخونم

 

5-القاب یا اسم هایی که دوست و آشنا روت گذاشته باشن؟

 

6-عجیب ترین آدمی که تا حالا دیدی کیه؟ Willat

 

7-تا حالا عاشق شدی؟(منظورم واقعا عاشقه هاااااااا!)  پ نه پ!

 

8-از بین این سه تا کدومو انتخاب می کنی.غذای خوب؟ کتاب خوب؟ آهنگ خوب؟  دوست دارم ی آهنگ (ترجیحا لایو و لایت) بزنه منم ی غذای خوب بخورم و بعدش اگه حالش بود ی کتابی هم میخونم خب!!

 

9-آخرین باری که فال حافظ گرفتی کی بوده؟چی اومد؟(البته انتظار ندارم یادت باشه!!) اصلا اهل فال حافظ هستی؟ زیاد اهل فال نیستم ولی حافظ رو خیلی دوسش دارم.

 

10-سه نفر که دیگه عمرشون به دنیا نیست و دوست داری حتی یه بارم که  شده ببینیشون؟ پدر بزرگ هام و عموی بزرگم.

 

11-پایین ترین نمره ای که تا حالا گرفتی چه درسی بوده و چند؟ فکر کنم 10.5 تو ریاضی (2)

 

12-چند تا چیز که عصبانیت میکنه؟ دورویی یا بهتر بگم چند رویی!-دروغ-خیانت

چند تا چیز که خوشحالت می کنه؟ کادو-پاستیل نوشابه ای-بستنی عروسکی

 

13-اگه یه دوربین داشته باشی دوست داری از کی یا چی عکس بگیری؟ ترجیح میدم از طبیعت عکس بگیرم و تو کادرم هیچ آدمیزادی نباشه!

 

14فکر کن امروز روز تولدته،همین الان الان دوست داری چی هدیه بگیری؟ دوست دارم سورپرایز بشم!

 

15-فیلم،کتاب،رقابتای ورزشی،کشف علمی،یه اختراع یا هر چیز دیگه ای که این اواخر توجه ات رو جلب کرده؟ زلزله هایی ک این اواخر داره ملمکت رو بشکل پادساعتگرد دور میزنه و گوشه هاش رو میزنه!

 

16-تا حالا معجزه ای رو به چشم دیدی؟ شاید بتونم بگم روزمره!

 

17-این جمله رو کامل کن(حدافل ده مورد)

دوست دارم...................

همه کسایی ک حقی به گردنم دارن قبل رفتنم حلالم بکنن.

چهره فقر و فلاکت از مملکتم بیرون بره.

همه آدما، سالم و سرحال باشن.

یکم فرهنگ ملی مون ترقی پیدا کنه(البته این برمیگرده به تک تک ماها!)

سربازی رو بتونم معاف شم.

بتونم پیانو بزنم!

با پاراگلایدر بپرم!

برم بانجی جامپینگ!

سوارکاری و کمانگیری یاد بگیرم!

ی کلکسیون از وسایط نقلیه دلخواهم رو داشته باشم!

زبان فرانسوی و عربی یاد بگیرم!


18یه خاطره از بیست سالگیت بگو؟ (اینجا همه 20 سالشون هست دیگه!!؟؟)


بگذارید از سفر کرمان بگم و خاطرات بیادماندنی اون ک هر لحظش خاطرس!

16 شهریورماه 91،  آخرین روز کنفرانس بین المللی بایولژی ایران- کرمان.

قرار بود بعد از اختتامیه با توری ک اونها برامون تدارک دیده بودن بریم کویر و شبی در کویر بودن رو تجربه کنیم، منم داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم، چونکه برای ی رصدگر، شب کویر یعنی بهشت ستارگان! راه ک افتادیم دست بر قضا دیدیم همکلاسی سابقمون خانم رضائی هم تو اتوبوس ما هستن و بچه ها شروع کردن به گفتن از دانشگاهاشون و....

کلی گذشت و ما هنوز نرسیده بودیم، کاشف به عمل اومدیم که وسط کویر گم شدیم! مثلا قرار بود مارو ببرن کویر شهداد تا کلوت های اونرو که یک جاذبه زمین شناختیه خیلی خاصه رو ببینیم ولی سر از کمپ کویر در فاصله 20 کیلومتری شهداد درآوردیم و شرایط جوی نامساعد و ابری بود!

بعد ی توقف حدودا یک ساعته به سمت دانشگاه باهنر (محل اسکانمون) برگشتیم. فکر میکنم ساعت حوالی 2 شب میشد و ما برا 5:30 صبح بلیط داشتیم واسه یزد. خوابمون نمیومد و دوست داشتیم یکم بیشتر بیدار بمونیم و با دوستای اتاق بغلی مون (بچه های باحاله دانشگاه رازی کرمانشاه) گپ بزنیم. بعدش ی فیلم نگاه کردیم که مرتضی هم یادمه هی غر میزد که بگیرین یکی دو ساعت بخوابین ساعت 5 با آژانسی ک قبلا هماهنگ کردیم بریم ترمینال!

مرتضی خوابید، بعدش سروش هم خوابید و موندیم منو مجتبی، ساعت حدود 4:30 اینا بود ک مجتبی هم خوابش برد و منم ساکم رو آماده کردم و گفتم بذار چراغهارو خاموش کنم تا هم چشم بچه ها اذیت نشه همم شعار "لامپ اضافی خاموش!" عملی بشه!

یادمه من قصد خوابیدن نداشتم فقط میخواستم کمی چشمهام رو ببندم!

یهو دیدم سروصداس و مرتضی داره منو با عجله از خواب بیدار میکنه و میگه پاااااااشید!!!! ساعت (6) شیشه!!!!! حالا به هزار مکافات خودمون رو رسوندیم ترمینال و با اتوبوس 6:30 عازم یزد شدیم و نصف بهای بلیط رو دوباره ازمون گرفتن!!

جالبیش اینجاست ک 11:30 رسیدیم یزد و خواستیم بریم میدون امیرچخماخ و ... رو بگردیم ولی گفتن امروز جمعس و حوالیه ظهره و همه جا بستس هوام گرمه و ... مام منصرف شدیم و گفتیم وقت رو تلف نکنیم و یسره بریم تهران. فقط برا 12 ی اتوبوس بود ک بلیطهارو گرفتیم و گفتیم تا فرصت هست بریم ی چیزی بخوریم! بچه ها اصرار داشتن که ی ساندویچی چیزی بگیریم و بریم سوار اتوبوس بشیم ولی من راضی شون کردم که فرصت هست و بریم ی غذای حسابی و مقوی بخوریم! رفتیم طبقه بالایی ترمینال یزد و اگر اشتباه نکنم جوجه سفارش دادیم، آورد، ماهم با آرامش مشغول خوردن غذا بودیم ک دیدیم بلیط چی له له کنان اومد بالا و بریده بریده میگه که: کجایید پس شما!!!؟؟؟ اتوبوس رفت!!! ی ساعته دارم شما 4تارو صدا میزنم!!! با عجله من غذام رو تموم کردم و بدو بدو رفتیم سوار اتوبوس شدیم! اتوبوس راه افتاده بود و کم مونده بود از ترمینال خارج بشه ک ما 4تارو دید و وایستاد!


 

19-چه چیز مشترکی در همه ی آدم ها هست که دوست داشته باشی؟یا سریعا توجهت رو جلب کنه؟

من تو آدمیزاد بیشتر بچه ها رو دوست دارم، چون پاک و معصوم هستن و اگه تو این زمونه از کسی مردونگی و مروت ببینم توجه ام جلب میشه!

 

20-هر وقت خدایی نکرده،بعد از 1500 سال جان را به صاحب جان تقدیم کردی،دوست داری رو سنگ قبرت چی بنویسن؟

برام مهم نیست!

راستی بچه ها من با اجازتون میرم و راس 10 میام. شام نخوردم، نمازم هم مونده. شرمنده.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 05:08 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a author for your site.
You have some really great posts and I think I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd love
to write some articles for your blog in exchange
for a link back to mine. Please send me an e-mail if interested.

Thanks!
شنبه 14 مرداد 1396 06:45 ق.ظ
For the reason that the admin of this web site is working, no doubt very shortly it
will be famous, due to its quality contents.
جمعه 30 فروردین 1392 01:04 ق.ظ
شرمنده دوستان من امشب همش در حال رفت وامد بودم نتونستم درست بشینم پای حرف ها
جمعه 30 فروردین 1392 12:44 ق.ظ
کسی نیست دیگه؟؟
ببندم در ها رو؟
کسی پشت در نمونه ها...
مهمان

: آره ببندید، فقط چراغارو فراموش نکنید ی وقتی!
جمعه 30 فروردین 1392 12:40 ق.ظ
وقتتون نمیرسه؟
پس این همه اطلاعات از کجا میان؟
مهمان

: خب اینها نسل اندر نسل از طریقه اسم فامیلیمون بما میرسه! بالاخره علمی هستیم خب!! (:
جمعه 30 فروردین 1392 12:39 ق.ظ
من هنوز هستم...
دربونم...نمیشه تا مطمئن نشدم ک همه رفتن برم ک!
جمعه 30 فروردین 1392 12:39 ق.ظ
یه پیشنهاد
من اطلاع زیادی از پست های رمز دار ندارم ولی توصیه میکنم مثل فلنگستان این بخش وبلاگ رمز داشته باشه واز اسامی مستعار استفاده نشه البته باز تا حدودی میشه این کارو کرد
اگه راهکار بهتری هست که 100% هست انجام بدید لطفا
مرسی
بازم شب بخیر
جمعه 30 فروردین 1392 12:35 ق.ظ
من تازه بیدار شدم...!!
خب پس...
از حضور همتون کمال تشکر رو دارم...شب واقعا خوبی بود.
تا دیدار بعد...
مهمان

: بالاخره شمام شب بخیر... (:
جمعه 30 فروردین 1392 12:33 ق.ظ
آها ی سوال
آقای علمی...شما جدا درس نمی خونید؟
مهمان

: وقت و حوصلش رو نمیکنم! جدی میگم!
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
زبان مؤمن در پس دل اوست، هرگاه بخواهد سخن بگوید درباره آن مى اندیشد و سپس آن را مى گوید اما زبان منافق جلوى دل اوست هرگاه قصد سخن كند آن را به زبان مى آورد و درباره آن نمى اندیشد.پیامبر اکرم ص(قابل توجه بعضی ها)
مهمان

: ممنون
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
نادر جان مرسی شب باحالی بووووود...
من دیر رسیدم شرمنده!
شب خوبی داشته باشی...
مهمان

: قربانت! صفا آوردی! شبت بخیر سروش جان..
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
عجب
(سه نقطه)به نظر من اسم هیچکدوم ازهم کلاسی ها نیستش
به نظرم این فضا با فضاهایی مثل چت روم فرق داره
شمااحیانا باچت روم اشتباه گرفتید اینجارو
قصد احانت نداشتم عذر فراوان
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
چیکار کنیم پس عالیه جان؟
آقای علمی در آن سرمای جانسوووز با یک چشم بسته جواب میدن!!!!
مهمان

: مرسی که به فکرم هستید! (:
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
خیلی شب خوبی بود
مرسی آقای علمی
اگر بار گران ....
شبتون خوش
مهمان

: اگر نامهربان بودیم؛ ببخشید! شب خوش..
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
ما ک تا 3 تمدید کردیم..
شخصا مشکلی با بیشتر کردن وقتش ندارم...اما فک نکنم بقیه تا اون موقع بکشن.
جمعه 30 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
آقای علمی، دقیق، کنجکاو، همیشه هم کلی سوال واس پرسیدن از استادا دارین.معلوماتتونم ک اصن حرفشو نزنید!
صندلی داغ خوبی بود..ممنون ازتون!شبتون بخیر
مهمان

: لطف کردید، ممنون، شبتون پر ستاره...
جمعه 30 فروردین 1392 12:30 ق.ظ
ینی همه دارین میرین؟
وقت خداحافظیه؟
مهمان

: پ نه پ!
وقته سلامه!!!
جمعه 30 فروردین 1392 12:29 ق.ظ
ممنون آقای علمی شب خوبی بود.
امیدوارم همیشه و همه جا شاد و موفق و سربلند و البته دارای تجربه ای بسیااااار عالی از غذاهای رنگارنگ و خوشمزه باشین!
شب همگی بخیر
مهمان

: مرسی، شب خوش!
جمعه 30 فروردین 1392 12:29 ق.ظ
چرا همه شب بخیر میگن؟؟؟
شرط میبندم تازه از این به بعد رفتن فیلم ببینن هاااا.....بااااااشه عاغا شب بخیر!!!!
خیلی خوب بود آقای علمی!ممنون
موفق و پیروز باشین.
مهمان

: لطف دارید،ممنون. شبتون خوش!
جمعه 30 فروردین 1392 12:26 ق.ظ
منظورم اینه که انقد به شما لطف دارن حتما نجاتتون میدادن دیگه!
جمعه 30 فروردین 1392 12:25 ق.ظ
خو حداقل ماهارو دیدی کلا قانونتو همونجا نقض میکردی عالیه جان! براچی الان استثنا میکنی؟!!!
جمعه 30 فروردین 1392 12:25 ق.ظ
میخوام نادر رو تو چند کلمه توصیف کنم وبعدش شب همه بخیر
صادق
باادب
باشخصیت
یکرنگ
و در نهایت
انسان
جمعه 30 فروردین 1392 12:25 ق.ظ
البته از سایر بچه های تبریزی هم چیزی موید این موضوع ندیدم...
کلا بنظرم صحت نداره...همون طور ک برا خودمون صحت نداره
جمعه 30 فروردین 1392 12:24 ق.ظ
اقای علمی خسته نباشید
شبتون خوش
مهمان

: شبتون بخیر و خوشی..
جمعه 30 فروردین 1392 12:24 ق.ظ
آها از اون لحاااااااااظ
جمعه 30 فروردین 1392 12:23 ق.ظ
به نظر من آقای علمی به ظاهر خیلی جدی میان ولی فک کنم خیلی شوخ طبع باشن!
خیلی ریلکس و بدون استرس..
مهمان

: ممنون! ولی آخرشم نگفتید که چه ویژگی ای تو چهرم بود که تو عکس هم هویدا بود!!
جمعه 30 فروردین 1392 12:23 ق.ظ
دودان مگه تبریزی ها چجورین هاااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جمعه 30 فروردین 1392 12:23 ق.ظ
والله از موقعی ک اومدم اینجا شنیدم ک تبریزی ها هم مثل ما
اصفهانیا....
قصد توهین نیست.
مهمان

: آهان! نه بابا! اون ی ویژگیه مخصوص شهرهایی که با S (اس) شروع میشن، مثل اصفهان-اسکو-اسکاتلند-...
جمعه 30 فروردین 1392 12:22 ق.ظ
آقای علمی پیشنهادتون خیلی جالب بود! با بچه ها هماهنگ میکنیم اگه جور شد و مشکلی پیش نیومد ایشاللا میایم!
مهمان

: فقط اومدنی اگه شدید بمنم اطلاع بدید. ممنون!
جمعه 30 فروردین 1392 12:22 ق.ظ
هستی اقا هستی...تو الان کامنتات زیاد شدن گرمی نمیفهمی....
مهمان

: (:
بقول فریدون فروغی میگفت که: سرده سردم.....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما