تبلیغات
bio bridge - دانشگاه یعنی....
 
bio bridge
درباره وبلاگ


خدایا
چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت.
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،
اما من آن را نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم.
مرا بیاموز
پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهم
به تو رو کنم.


در این وبلاگ قصد داریم به یاری خداوند محیطی گرم و صمیمی برای تبادل اطلاعات ایجاد کنیم و گزارشی از فعالیت های انجمن علمی دانشجویان رو توش ثبت کنیم. اهداف بزرگی در سر و مسیری بس طولانی پیش رو داریم که امیدواریم با همکاری همدیگه شاهد تحقق همه آرمان های طلایی مون باشیم!! باآرزوی موفقیت برای تک تک دوستان.منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادهاتون هستیم...

یا علی

مدیر وبلاگ : پورکیوان
دوشنبه 28 مرداد 1392 :: نویسنده : پورکیوان
دانشگاه یعنی...

 9.9 پسر ده نشه اما 9 خانم 12بشه! بس که اساتید به خانما احترام می ذارن!



دانشگاه یعنی....

سر کلاس عمومی چرت بزنی، سر کلاس تخصصی بلبل بشی، سر کلاس تنظیم خانواده با

نیش تا بنا گوش بازت تند تند جزوه بنویسی!




د
انشگاه یعنی...

تفکیکت کنن! تو هم به نشانه اعتراض قرارای درسیتو
تو کافی شاپ بذاری...


دانشگاه یعنی...

هی هر روز خواهر و برادر اضافه کنی...خانم فلانی شما مثل خواهرم هستی.. وا.. آقای فلانی

شما هم برادرمی اوه... داداشی ...اوه.. آبجی... گفته باشم به این داداشا و ابجیا یارانه تعلق

نمی گیره!!!





دانشگاه یعنی...

هر روز با کارت سلف ملت ،غذا بخوری بعد بگی اصولا غذای سلف به من نمیسازه...






دانشگاه یعنی...

جزوت کامل باشه اما بری از دختر مورد علاقت جزوه بخوای اونم چون جزوش کامل نیست از

پسر مورد علاقش واست جزوه بگیره!





دانشگاه یعنی....

 فقط میری و میای تا دهن ملت رو ببندی كه نگن بیكاری!


 
دانشگاه یعنی....

-جایی که تا حالا چند بار بیشتر ندیدمش ولی نمیدونم چرا ملت به من میگن دانشجو

 
-اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل

-خوکار گروهی در هنگام امتحان

-حرف زدن بدون تکون خوردن لب

 -خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب


چندتایی هم شما بگین!!! دانشگاه یعنی.....؟؟؟؟؟







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:37 ق.ظ
Thanks for every other informative site. Where else could I
am getting that kind of information written in such an ideal way?
I have a challenge that I am simply now operating on, and I have been at the glance out for such information.
دوشنبه 12 تیر 1396 08:37 ق.ظ
Right here is the perfect site for anybody who hopes to understand this topic.
You understand so much its almost tough to argue with you (not that I personally
will need to?HaHa). You definitely put a fresh spin on a subject that has been discussed for many years.

Excellent stuff, just great!
شنبه 10 تیر 1396 01:16 ق.ظ
Loving the information on this web site, you have done outstanding job on the posts.
پنجشنبه 1 تیر 1396 05:50 ب.ظ
Hi there very cool web site!! Guy .. Excellent .. Superb ..

I will bookmark your website and take the feeds additionally?
I am glad to seek out a lot of helpful info right here within the publish, we need work out extra strategies on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
شنبه 30 اردیبهشت 1396 01:10 ق.ظ
Hi to every single one, it's truly a pleasant for me to pay a
visit this site, it contains helpful Information.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:48 ب.ظ
My spouse and I stumbled over here by a different website and thought I should check things out.
I like what I see so now i'm following you. Look forward to checking out your web page again.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:52 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about دانشگاه.
Regards
شنبه 2 شهریور 1392 09:48 ب.ظ
خانیم چرا تو هیش کدوم ازین عکسا ما نیستیم پس!!؟؟؟
عکس دسته جمعی و مخفیانه!!؟؟ داشتیم!!!؟؟
پورکیوان

آ (همون آقا) میخواستین شمام میومدین عکس میگرفتین! بیز نینیاخ....

شمام اگه عکس دسته جمعی دارین بدین بذارم! خب تو اقلیت بودن این مسائل رو هم داره دیگه...سخته درک میکنم!!! D:
جمعه 1 شهریور 1392 11:27 ق.ظ

بابا خوبه باز بهتون میگن الهی بچم!!!تازه وقتی میر خوابگاه یادت میوفته که شام شارز نکردی اون وقته که میری سر یخچال شام درست کنی اما با ی صحنه دلخراش رو برو میشی!!!(این رو خودتون باید برید ببنید)بعد میری سر نون خشک(چون تو مرکز شهر هستیم به فرشگاه دست رسی داریمااااااا از تنبلی نمیریم فرشگاه)البته اون موقع هست که میبنی موش ها برنامه ریزی تغذیه مناسب تری داشتن و دست از پا دراز تر!!میری روی تخت لم میدی تا تلوع خورشید رو ببینی!!تازه میفهمی یروز دیگه شروع شدو دوباره یادت رفت بخوابی
خوب البته همه داستان هم این نیست
این چیزا همه جا هست مهم اینه که تو دانشگاه دوستای خوب پیدا کردیم
کارای باحال مثل نمایشگاه ومجله و...تازه بین خودمون بمونه سر به سر استادا گذاشتن واقعا ی تفریح سالم بود
پیش اساتیدی مثل استاد بزرگ اباذری شاگردی کردیم
کلی ملت رو سر کار گذاشتیم
شب امتحان هم به هر زوری شده بود درسا رو خوندیم
سرفرصت هم زیست شناسی یاد خواهیم گرفت
خدایش از یزندگی باحال دیگه ادم چه توقعی داره

پورکیوان

بله دقیقا..زندگی یعنی همین اصن!!!
چهارشنبه 30 مرداد 1392 08:05 ب.ظ
ایییییییی ول خیلی باحال بود

دانشگاه ینی...
صب ساعت6 نشده در حال فحش ب زمین و زمان بیدارشی بری واسه کلاس ساعت8، برسی ببینی کلاس تشکیل نمیشه...بعد بری علافی تا کلاس ساعت2... اونم مدیر گروه بگه مااا استاد آوردیم اوووونا نذاشتن به ما ربطی نداره...بـــــعد با کوله باری از علم برگردی خونه، بگن الـــــهی بچم 14ساعته دانشگاهه!
من :|
دانشگاه
مدیر گروه
اونا
12ساعت
لیسانس
مسئولین ــــ
پورکیوان

:))))))) باحالی از خودته مرسی.......آره منم اینارو از دانشگاه خوب درک کردم! ;-)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما